بلاخره پرسیدم
اولش با یه اژیر بزرگ و بلند رو به رو شدم که دادمیزد دروغ
بعدش
یهویی یه عذرخواهی و یه انکار عجیب
خلاصه خروس بی پرو بال هم صاحب پروبال شد و پرید.
صبح هم با یه پیام بیدار شدم
فیش ارسال شد
تماس گرفتم
دیدم بهم ریخته شده نیم واحد و مختص دیگر علما
خسته بودم و کلافه
که زنگ خورد
برداشتم
من
اقای
قد پورم
نمرات رو به رضایت مندی ثبت کن
ملاک تو نیستی
ملاک کسب درامد ماست.
به همین سادگی
تو یه گرفتاری دیگه باز اسمم ثبت شد
اینبار
من یه مفلوک بیچارم
گیرم
پای
دو نمره ناقابل
بمن ببخش
بخشیدم
لابه بای 1 روزمره
دستام و سرم و زبان
سوت کشید
دستام به ابراهیم زمان و بت شکن نبودنش پرخاش کرد
و سرم و نگاهم
مات اوینی مستند ساز شد و عینکش
با بغض نگاهش کردم
بعد گوشی رو برداشتم
صدای اذان قطع شده بود
برداشت
صداش زدم
چرا
گفت تغییر و جابه جایی
پرخاش کردم
من با 50 زنده ام
بفکر ما باش
گفت
هرچی خیره
و من شرح مافی وقع اروم رو کنار گذاشتم
با بی رمقی طرفی رو پرکردم
و جامی رو نوشیدم
شیطان رو در لابه لای این اخبار روی نبض اعصاب مبارکم دیدم
داغ بودم
اسپند با نمک فایده ای نداشت
بی رمق دراز کشیدم
و پرخاشگرانه سوال کردم
چرااا
چرا پیشانی من بلند نیست
چرا...
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور