گوش و چشم - تاریخ: 1397/2/22 ساعت: 1:53
سلام شکرشهمین که اینبارهم صدای دستان لرزانم را شنید و بغض خورده &#1588
امروز - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 3:05
نمیتونم به سیمای جلوی چشمم خیره بشمو بی تفاوت از همه چیز رد بشمچقدر سختهدوست داشتن.های دروغیندوست داشتن های نقابی و پوشالیخدایا عمرم من داره به کجا میرهمن در گذر ثانیه ها و تیک تیک این ساعت چطوری دارم سپری میشمLet's block ads! (Why?)
شروع اخبار - تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 14:23
دیشب حس کنجکاوری و دروغ سنجیم گل کرد بلاخره پرسیدماولش با یه اژیر بزرگ و بلند رو به رو شدم که دادمیزد دروغ بعدش یهویی یه عذرخواهی و یه انکار عجیب خلاصه خروس بی پرو بال هم صاحب پروبال شد و پرید. صبح هم با یه پیام بیدار شدم فیش ارسال شد تماس گرفتم دیدم بهم ریخته شده نیم واحد و مختص دیگر علما خسته بودم...
میشه واسطه شی - تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 14:23
میترسم خیلی از خشم و طعنه و نیش و کنایه شنیدن تو باهاش حرف بزن تو میترسم ا م
دل ازارترین - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 15:14
سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در پس این بهت گران مدران جامه جان را مدران مکن ای خسته درین بغض درنگ دل دیوانه تنها دل تنگ پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می...
جوسازی - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 12:50
خنده داره مگه نه جدیدا اگه بخوای دنبال حقت هم باشی محکوم میشی به جو سازی خجالت چیز خوبیه خیلیییی هم خوبه
باد - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 12:50
دیوارهای پر خاطره ی شهر اسفته نظری بر تاریک خانه محفل مهربانانه ی دل بیقرار مای اظفته ی انداخت و بی سبب رانده شدن از مرکب امید را چرلیی کرد چرایی نبودن چرایی نرفتن نه اینبار چرایی ماندن در کویر خشک و سبز ناامیدی را چرایی کرد خدای افتاب چرا برقلب کویر نتافتی مهر زمین چرا سبزیت بهانه ی کویر نشد خدایاا...
من - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 4:25
از دی حساب کن تا حالا فقط دوییدماخرش گفتن فصلی ده ساعت هر ساعت ده تومنT_T ناراحت کننده است:- خدایا دستمو بگیر خسته شدم یه خیری به سمتم روانه کنه دلم تنگ حالم خراب قلبم گرفته دستم تیر میکشه کمک کن یااله العالمین
خش خش دستایت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:49
خش خش دستهایت ذویای بیداری مرا ارام بیدار کردو در چشمانم قاب تو را پر رنگ بخشید هنوز دستان دعایت بر اسمان بلند است صدای مهربانانه ی خدایا خدایا درگوشم مانده است و التماس هلی سحرگاهت زنگ بیداری صبحمان شده است مادر من.
ادم شم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:49
نمیدونم چرا اصلا ادم نمیشم پاشو ثیگه یالا یالا بالا
خدایاااا کو مسیر من - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:49
کو مسیر من گم شده ام درکوچه مهبرهای بافت خورده ی وامانده ای که هیچ سراغی از رنگارنگ بهاری ندارد بیدارم کن حس بوییدن من مرده است بیدارم کن
غرور و تکبر بیخودی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:49
بعضی ها فکر میکنن چخبره بخاطر سه تا ستاره حاضرن دیگران رو بشورن بگذارن کنار خدایا هیچ کسی رو محتاج جماعت نامرد نکن
ادم بیخودی نباش - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:49
اگه یه روز دکتر شدی یا وزیر شدییا سفیر و کفیل شدی کمتر دماغ و دهنت رو برای یه نشت بدبخت بیچاره که از سر بدبختی به تو پناه اورذن و سرشون رو در نگاه توجستن چپ و راست کن خدایاااا بی مذهبی ها و بی ادعات هات رو شکر که فارغ از تمام ادعا انسان هستن ولی نمیدونم چرااینقدر ادمها ظاهرشون فریبنده و بد هست و ...
ندارد - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:49
هوابس ناجوانمردامه سرد است نثر خاموش من هم بی هوا بی عنوان شد و من در پس ثانیه های تکراری امید درخوابی بس دور دست لبخند زنان بیدار ماندمتا تو تو سلامم را پاسخ گویی و در را به رویم بکشایی خستمممممم حوصله نوشتنم نیست در هوای ۵۰درجه سردم است
صبح - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 7:43
صبحها میگذرند و من غافل از درس و کار خودم مث احمقها شدم و در پی معشوق خودم اخرک من شده ام تک و تنها و دلم سیر و بیمار و گدالود خود است ای خدای سخن اور به محمد رسول قسمت می دهم ارام کنی این دل کور شاید اینبار به فریاد تو گردد اگاه تا گیرد محکم درس و دامان خودرا
خستم - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 12:19
سلام چطوری خوبی!؟ هنوز داری بهش فکر میکنی!؟ بهش فکر نکن ازخدا بخواه اونو تز ذهنت پاک کنه فقط تنها راهت همینه به کسی دل نبند هیچ کسی لیاقت گریه خاتو نداره به خودت فکر کن و ایندت
کاش بفهمم - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:06
نمیدونم واقعا هست یا نیست اصلا اون چیزی که من فکر میکنم هست یانه دلم خیللی به رفتارهاش خوشه خیللی ولی حس میکنم حسی بمن نداره
سلام خدای من - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 21:04
دلمممممممم برات یه ذره شده کمکم کن نمازمو بخونم همین
به تو چه - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:02
دیروز فردا ارام ناارام غمگین و ارام درخیال به خواب رفته ات نگاهت سرزد برجشمانی از اتفاق دیروز و فردایت سنگهای بارانی چشمانت در رزونه های قلبهای تاریک من خفت و من فراموشکار و با تمام نبودنتهایت نوشتم تو بامن بااش با من
شهریور - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:02
تو هم امدی امدنت را ندیدم گویا این بار نیز دستانم تورا نبویید کی امدی؟ من هنوز در مرداد ماه آن روزها زنده ام شهریور ماه سرزده از راه کاش نمی آمدی ای کاش جامی ماندی در نود وپنج ای کاش اینبار تو مرا بیداری نمیکردی دلم خوش است به ثانیه های تولدت به آمدنت ولی افسوس و هزار افسوس که نیامدی دلتنگم خسته و ن...

برچسب‌های مرتبط

صبح بخیر | صبح بخير | صبحت بخیر عزیزم | صبحانه ایرانی | صبح است ساقیا | صبحانه ايراني | صبحكم الله بالخير | صبحي توفيق | خستم علیزاده | خستم از زندگی